أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

184

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) آوردند و بر حبيب و لشكر او حمله آورده ايشان را از آن موضع برانگيختند و منهزم گردانيدند تا لشكر يزيد در رسيد . يزيد چون حال بر اين جمله ديد در آن [ 180 ] موضع كه بود لشكرگاه ساخت و تعبيهء لشكر راست كرد . ميمنه به أشتر نخعى داد ، ميسره به ضحاك بن قيس الفهرى حواله كرد ، جناح به عبادة بن الصامت ( 196 ) سپرد ، و بر اين ترتيب روان شدند . چون به در حصار قيساريّه رسيدند لشكر روم بيرون آمده روى به هم آوردند و چنان با يك ديگر نزديك شدند كه گردنهاى اسبان ايشان از يك ديگر بگذشت . يزيد بن أبى سفيان آواز داد : اى مسلمانان ، ثابت قدم باشيد و از عواقب فرار احتراز نماييد كه گريختن از چنين موقف به آتش دوزخ رساند و به نامرادى دنيا و عقوبت عقبا سرايت كند . مسلمانان چون اين سخن بشنيدند دل بر جنگ نهادند ، و آن روز از وقت طلوع آفتاب تا نزديك غروب در آن محاربت بودند . به آخر روز در آن جنگ مبالغتى كردند و خداى تعالى ايشان را بر كفّار ظفر داد . لشكر روم پشت داده روى به هزيمت نهادند و مسلمانان ايشان را مىتاختند و مىكشتند . خلق بسيارى از روميان كشته شدند و برخى پناه به حصار بردند . يزيد بر در حصار فرود آمد و با ايشان جنگ مىكرد و در بندان مىداد . همچنين لشكر روم چند نوبت از حصار بيرون آمده جنگها كردند و همه وقت ظفر و نصرت ، مسلمانان را بود . چون روميان حال بر اين منوال ديدند ديگر از حصار بيرون نيامدند . يزيد بن ابى سفيان جماعتى را از معارف لشكر و مردم صاحب رأى و تدبير بخواند و از ايشان مشورت خواست و گفت : در اين موضع علوفه تنگ است و لشكر ما بسيار و به سبب علوفه ، فروماندگى تمام است . مقام چندين لشكر در اينجا تعذّرى دارد و به چندين لشكر احتياجى نيست . رأى من آن است كه جماعتى را از لشكر بر در اين حصار بگذاريم . اگر مخالفان از حصار بيرون آيند ، با ايشان جنگ كنند و گر نه همچنان بر قرار ايشان را در بندان دهند و ما به جانب دمشق باز گرديم . مسلمانان گفتند : رأى اين است كه امير مىفرمايد و بر اين انديشه هيچ مزيد نتواند بود . پس ، يزيد برادر خويش معاوية بن ابى سفيان را بخواند و چهار هزار سوار از نخبهء

--> [ ( 180 ) ] خ . م : هم در آن .